مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )

141

الفاروق ( فارسي )

نشستن پشت شتر مىگذارند ) هست برمىدارم ، عمر گفت من شتر را با آنها خريده‌ام . اعرابى گفت : تو آدم بدى هستى . ( اين قضيه در زمان خلافت عمر اتفاق افتاده است ) بالاخره اختلافشان شد ، در اين بين على عليه السلام آمد و قضيه را براى ايشان تعريف كرده‌اند . حضرت به عمر فرمود : اگر شرط كرده‌اى كه لوازم آلاتى كه بر پشت شتر است مال تو باشد حق با تو است و الا مال صاحب آن است زيرا كه گاهى براى تزئين مال بيشتر از قيمت خود مال خرج مىكنند . - كنز العمال ج 4 ص 142 انس روايت مىكند : شخصى اعرابى ( بيابان نشين ) شتر براى فروش آورده بود ، عمر با چوب به شتر مىزد تا از جا بلند شود تا شكم و جاهاى ديگر حيوان را ببيند ، اعرابى گفت بى پدر شترا مرا رها كن ، عمر دوباره كار خودش را ادامه داد ، اعرابى گفت : گمان مىكنم تو آدم نابابى هستى بالاخره عمر كارش كه تمام شد شتر را خريد و گفت آن را بران و پولت را بگير . اعرابى گفت : آنچه از حصير و زين ( آنچه كه براى قشنگى و نشستن پشت شتر مىاندازند ) هست برمىدارم ، عمر گفت من شتر را با آنها خريده‌ام . اعرابى گفت : تو آدم بدى هستى . ( اين قضيه در زمان خلافت عمر اتفاق افتاده است ) . بالاخره اختلافشان شد ، در اين بين على عليه السلام آمد و قضيه را براى ايشان تعريف كرده‌اند . حضرت به عمر فرمود : اگر شرط كرده‌اى كه لوازم آلاتى كه بر پشت شتر است مال تو باشد حق با تو است و الا مال صاحب آن است زيرا كه گاهى براى تزئين مال بيشتر از قيمت خود مال خرج مىكنند . عمر حتى از فروشنده‌هاى دوره‌گرد هم زكات مىگرفت - فتح العزيز ج 6 ص 41 ابو عمرو بن حماس از پدرش نقل مىكند : بر دوشم چرم و پوست حمل مىكردم كه عمر بن خطاب را ديدم ، به من گفت زكات مالت را نمىدهى ، گفتم من غير از اين مالى ندارم ، بالاخره مال را حساب كرد و زكاتش را گرفت و رفت . عمر هداياى گرانقيمت را قبول مىكرد - تهذيب التهذيب ج 2 ص 104 سالم بن عبدالله بن عمر از پدرش نقل مىكند : هديه گرانقيمتى را به عمر هديه دادند كه سيصد دينار قيمت آن بود . . . عمر در تجارت نظرياتى داشت ، تجارت در نزد عمر از جهاد افضل است